گویی دوستم نداری و مرا نمیبینی خدای مهربان من تنهایم و خسته روزها به من میخندند و شبها سرزنشم میکنند خورشید برایم خط و نشان میکشد و ماه ... تو مرا اینگونه دوست نداری و میخواهی که مانند گذشته چشمه از جان گذشتگی و فداکاری باشم ای خدای من مرا دریاب آخر خسته ام خسته شیرین تر از جانم من و تو با هم آواز میخوانیم و صدای هر دویمان را خدا میشنود زمانیکه انگشتان کوچکت را میمکی و من به تو خیره میشوم تصویر هردویمان را خدا میبیند و آن لحظهای که زبان صورتی رنگت را بیرون میآوری و من از ته قلبم میخندم من و تو خدا را در کنارمان لمس میکنیم با عشق وجود دارم و آه که اگر لحظه ای عشق نباشد نیستم عشق مرا معنا میکند اوست که در لحظه های شیرین خواب شانه های مرا برای شیر دادن به پاره وجودم تکان میدهد و در گوشم آرام میگوید بیدار شو ای مادر اوست که در تمام سختیهای زندگی مرا به بردباری فرا میخواند و در گوشم آرام میگوید صبر کن ای همسر و هم اوست که فریاد میزند عشق بورز ای عاشق بخند به این روزگار بخند به روی مادر خنده ات را دوست میدارم و با آن زندگی میکنم مرا با خنده هایت به کجاها میبری به سال پیش وقتی که در این روزها هنوز وجود نداشتی و حال که خدای مهربانم ترا شیرینم را به من هدیه داده تو که پیش خدای مهربان اعتبار داری از او بخواه که امانتی چون ترا به من ببخشد و هدیه اش را از من پس نگیرد میخواهمت با تمام وجود و سرمستم از اینکه به داشتنت فکر کنم تا چه رسد داشته باشمت بیا در آغوشم ای خواستنی و از پساپرده خودت را به من بنما ای آرامش ای نایاب ای خواستنی خنده ای غم دار به یاد قاصدکهای کوچک و بزرگی که در گوششان آرزوهایم را نجوا کردم و بعد آتها را فوت کردم و خندیدم و میدانستم که آنها پیام مرا بتو خواهند رساند و آرزویم برآورده خواهد شد خدای مهربانم حالا یادم نیست که چه می خواستم و باز هم حالا هیچ قاصدکی ندارم اما حالا آرزویم را میگویم شاید قاصدکی بیخبر از این دور و اطراف گذر کند و .... (مرا به آنچه که لایقش هستم برسان ) و صدای گنجشکهای شادمان از دانه شنیدنیست ترا سپاس و کودک شیرینم با هر سیرابی از من شکر گذار است و با لبخند زیبایش مرا سپاس میگوید او که از نزد تو آمده شاکر و قدر دان است با همه کوچکی اش در مقابل منی که از خود هیچ ندارم و همه چیز از توست چرا من نباشم شکر خدای مهربانم شکر اول از همه سال نو رو به شما دوستان گلم تبريك ميگم و اميدوارم سالي سرشار از موفقيت و پيروزي و شادكامي رو سپري كنيد. اين آقا پارساي ما حسابي وقت منو پر كرده. تقريبا هميشه توي خونه هستم و تنها مواقعي بيرون ميرم كه پارسا رو ببرم دكتر. پنجشنبه 20 فروردين پارسا رو ختنه كرديم. گاهي اوقات خودش رو شكل موش ميكنه. اخم ميكنه و لبش رو غنچه ميكنه و لباش رو بالاتر از صورتش مياره موقع شير خوردن غر ميزنه. يا موقعي كه هيچكس پيشش نيست از الان انگشت شصتش رو خيلي قشنگ ميخوره و با كلي سر و صدا به كارش ادامه ميده عاشق حمومه و خيلي راحت اجازه ميده بشوريمش خلاصه حسابي مشغولم. از لطف همگيتون ممنونم. از لطف همه شما بزرگواران ممنونم. پسر قشنگم پنجشنبه ساعت 11:45 به دنيا اومد. و سلام به پسر نازنينم قند عسل دوستداشتنيم تولدت مبارك. فقط ميخوام بدوني خيلي دوستت دارم. نازنينم ازت ممنونم كه پسر آرومي هستي و ماماني رو اذيت نكردي. خوب شيرت رو بخور تا بزرگ بشي ديروز ساعت 4 بعد از ظهر شما رو اورديم خونه. بابا رضا جلوي پات گوسفند سر بريد. ماماني و بابايي منم اومدن بودن. ماماني بيچاره كه قبل از اينكه شما به دنيا بياي اومد بيمارستان و اولين نفري بود كه شما رو ديد. (مامان مهربونم خيلي ازت ممنونم. هميشه كمك حال من بودي و براي من زحمت كشيدي. يه دنيا دوستت دارم و ازت ممنونم) دايي ميثم و زندايي رويا و عمو علي و زن عمو نسرين هم بودند. نميدوني چقدر داداش كسري خوشحال بود. همش ميخواست بغلت كنه و بوست كنه. بابا رضا و دايي شما رو بردن حموم. تازه تو حموم هم زياد گريه نكردي. . قول ميدم خوب مواظبت باشم تا زود بزرگ شي. دوستت دارم. در ضمن سال نو رو پيشاپيش به شما دوستاي گلم تبريك عرض ميكنم و اميدوارم سالي توام با شادي و بركت و سلامتي و خير در پيش داشته باشيد و شاهد تحقق يافتن تمام آرزوهاي زيباتون باشيم. مراقب خودتون باشيد. عيدتون مبارك پي نوشت: اين مطلب رو اينجانب نسرين زن عموي پسمل خان از طرف مامان مريم نوشتم تا شما دوستاي خوبمون از سلامتي مامان مريم و نيني گلش با خبر بشين. فعلا با اجازه نميدوني اين چند وقت چقدر كار داشتم. همه كارها به هم گره خورده بود و بالاخره امروز كارهام تقريبا تمام شد. حسابي فعال شدم و خونه رو براي ورود شما آماده كردم. فردا با بابا رضا ميريم بيمارستان دوستاي هميشه همراهم بابت تمام لطفهايي كه در حق من داشتين ازتون ممنونم. برام دعا كنيد زايمان راحتي داشته باشم و پسر نازم سالم باشه. متشكرم.
سر و صدا راه ميندازه تا برم پيشش. 
و يا پوشكش رو عوض كنم.
قد خوشگلم 51 سانت و وزنش 3 كيلو است. پسر خيلي آروميه و خداوند رو شكر ميكنم كه فرزندي سالم به من عطا كرد. قطعا دعاي شما عزيزانم بدرقه راهم و ياري گر من در لحظاتي شيرين و به ياد ماندني بود. از همه شما ممنونم. انشالا توي پستهاي بعدي عكس پسملي رو ميذارم.
و بتونم حسابي بوست كنم. اسم قشنگت رو هم پارسا انتخاب كرديم. مباركت باشه عزيز دلم
وقتي اومدي توي خونه چشماي خوشگلت رو باز كردي و ميخواستي با محيط آشنا بشي. قربون چشماي مشكيت بشم. 

ادامه مطلب

آخه شما پنجشنبه ميخواي بياي پيش ماماني. نميدوني چقدر دلم ميخواد زودتر پنجشنبه برسه و روي ماهت رو ببينم. ميخوام اولين نفري باشم كه ميبوسمت. پسر نازم دوستت دارم. الهي قربون شيطونيهات بشم. بايد قول بدي پسر خوبي باشي و زياد گريه نكني خب .....
اشاره ای نمیکنی
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت
16:11 توسط مريم | |
پارسای کوچکم
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت
17:31 توسط مريم | |
من یک زنم یک مادر
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
1:57 توسط مريم | |
شیرین تر از جانم بخند
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت
14:1 توسط مريم | |
بدنبالت دربدر و بی تابم
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت
20:50 توسط مريم | |
امروز به یاد کودکی خندیدم
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت
0:54 توسط مريم | |
نعمتهایت بیشمار است همین حالا باران برکت بر همه جا نم میزند
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت
7:8 توسط مريم | |
سلام به شما دوستان عزيزم
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت
12:35 توسط مريم | |
سلام به همه شما دوستان گل و مهربونم.
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت
9:36 توسط مريم | |
سلام پسمل نازم
نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت
15:30 توسط مريم | |


